ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

117

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

داشتيم مردگان ما به سوى ما بر مىگشتند و به واسطهء آنان نيرويمان فزونى مىيافت . ما با دشمنى دشمن‌تر از معاويه برخورد نخواهيم كرد و به مقابلهء هيچ پايگاهى همچون دژ معاويه نخواهيم رفت . نامهء احنف بن قيس به قبيله‌اش و دعوت آنان براى يارى كردن على على به احنف بن قيس گفت : نامه‌اى براى افراد قبيله‌ات بنويس . احنف پذيرفت و در نامه‌اى براى آنان چنين نوشت : كسى از بنى تميم باقى نمانده مگر اين كه به واسطهء پيروى رأى سروران خود ، بدبخت شده است ، ولى خداوند شما را به واسطهء رأى و نظر من از تيره‌بختى دور داشته است تا جايى كه هر آنچه را اميد داشته‌ايد دريافت كرده‌ايد . از آنچه مىترسيديد در امان مانديد . از اهل بلا دور و به اهل عافيت و آسايش پيوسته بوديد . شما را آگاه مىكنم در كوفه مردم قبيله تميم را ديدم ، آنان دو بار به واسطهء فضل و برترى خود بر ما فخر كردند ، يكى آن كه آنان همواره با على هستند و ديگر اين كه آمادگى خود را براى رفتن به شام براى جنگ با معاويه بيان داشته‌اند . هر چه سريع‌تر به سوى ما آييد تا از اين فضل و برترى براى خود بهره‌اى بر گيريد . وقتى كه نامهء احنف بن بنى سعد رسيد ، آنان همگى به راه افتادند تا اين كه در كوفه فرود آمدند . نامهء مردم عراق به مصقله زمانى كه على از بصره به سوى كوفه مىرفت عده‌اى از بزرگان قبيله بكر بن وائل نزد على آمدند و گفتند : امير المؤمنين ، برادر بزرگوار ما ، مصقله از اين كه با تو روبرو شود حيا مىكند ، اگر اجازه دهى نامه‌اى براى او بنويسيم تا به ما بپيوندد در غير اين صورت ممكن است به شاميان بپيوندد . على گفت : بنويسيد . آنان نيز در نامه‌اى براى مصقله چنين نوشتند : ما مىدانيم كه تو به خاطر خشنودى از دين معاويه به او نمىپيوندى ، رغبتى نيز به دنياى او ندارى ، از على نيز منصرف نشده‌اى و از او گريزان نيستى . ليكن راهى را برگزيده‌اى كه شك را مىپروراند . به خدا سوگند ، هيچ گاه شام جاى عراق را